آیا ساتوشی ناکاموتو یک قاچاقچی بین‌المللی بوده است؟ گفتگو با نویسنده کتاب مسترمایند

مدتی است که فرضیه ساتوشی ناکاموتو بودن یکی از مرموز‌ترین تبهکاران تاریخ یعنی پاول لرو که با نام مستعار «مسترمایند» نیز شناخته می‌شود، نقل محافل است. این مطلب پادکستی با حضور اوان رتلیف (Evan Ratliff)، نویسنده کتاب مسترمایند و روزنامه‌نگاری است که از چندین سال گذشته پیگیر داستان پاول لرو بوده است. او در این پادکست درباره مقاله منتشر شده‌اش در وایرد صحبت می‌کند که در آن احتمال ساتوشی بودن پاول لرو را مطرح کرده و به همراه میزبان پادکست، آرون لامر، با بررسی رخدادهای زندگی پاول لرو، این فرضیه را بررسی می‌کند.

این مجموعه در قالب رونوشت، پادکست و فایل MP3 برای دانلود تهیه شده است و حاصل مشارکت تیم کوین‌تاک و وبسایت مدیوم با میزبانی آرون لامر (Aaron Lammer) و جی‌ کسپین کنگ (Jay Caspian Kang) است.

آرون لامر: سلام اوان.

اوان رتلیف: سلام آرون. خیلی وقته به پادکست‌هات گوش میدم، اما اولین باره که با هم حضوری صحبت می‌کنیم.

آرون لامر: آره. باید بگم خوشم میاد از اینکه می‌بینم بعضی از دوستام که معمولا با حوزه رمزنگاری سروکار ندارن به یه دلیلی وارد این مسیر می‌شن. فکر نمی‌کردم از اون آدم‌هایی باشی که به بیت کوین علاقه نشون بدی.

اوان رتلیف: در واقع از بعضی جنبه‌ها شاید بهم میاد که به بیت کوین علاقه داشته باشم. به دلایل مختلفی هیچ‌وقت واقعا برای بیت کوین وقت نذاشتم. حتی یه دونه بیت کوین هم نداشتم.

آرون لامر: درسته.

اوان رتلیف: می‌دونی، تا حالا خودمو درگیر معامله هیچ ارز دیجیتالی نکردم. هیچ‌وقت هم دربارشون مطلب ننوشتم. نهایت ارتباطی که با این حوزه داشتم فقط گوش دادن به برنامه‌های تو و جی‌تاک بوده. شاید فقط حدود ۱۰ درصدش رو واقعا تونستم درک کنم.

آرون لامر: احساس می‌کنم تو یه جورایی از اون آدم‌هایی هستی که اگه بخوای می‌تونی ذهن و نگرشت رو تغییر بدی. حتی اگه خودت هم اینطور نباشی، با خیلی از آدم‌های این مدلی این مسیر رو طی کردی. تو با جاش بارو دوست بودی که گزارش‌های زیادی درباره جاده ابریشم تهیه کرد. اینو هم می‌دونم که یه صمیمیتی با افرادی توی مجله وایرد داری که از خیلی وقت پیش تا حالا درگیر ماجراهای ساتوشی بودن. پس ظاهرا داستان هویت ساتوشی چندان هم از خط‌مشی روزنامه‌نگاری تو فاصله نداره. البته اینو هم بگم که من خودم از اونایی بودم که همیشه می‌گفتم ما باید این داستان رو همون چند سال پیش تموم می‌کردیم. این داستان بیشتر شبیه داستان‌های جنایی بود که مثلا ما هم همه سرنخ‌ها رو بررسی کرده بودیم و به نظر می‌رسید نمی‌تونیم قاتل رو گیر بندازیم. طی یه دوره طولانی، هر سال یه داستان جدید درباره ساتوشی داشتیم و بعدش یه مدت راحت می‌شدیم و دوباره همه چی از نو شروع می‌شد.

اوان رتلیف: آره، اینطور به نظر می‌رسه. منظورم اینه که یکی از دلایلی که من هیچ‌وقت درگیر این قضیه نشدم، تا حدی به خاطر این بود که خیلی‌ها بهش پرداخته بودن. همون موقع که یه بررسی اجمالی درباره‌اش انجام دادم، متوجه شدم که کلی داستان درباره‌اش درست شده. بعضی از اونا دروغ محض بودن. جالب اینجاست که اگه یه نگاهی به گذشته بندازین، می‌بینین هر بار که توی یکی از این داستان‌ها کسی رو به‌ عنوان ساتوشی معرفی می‌کردن، اون فرد می‌اومد و موضوع رو انکار می‌کرد. بعد همه می‌گفتن: «خب، پس این نمی‌تونه باشه.» بعدش یکی دیگه می‌اومد و باز همون ماجراها تکرار می‌شد. اما فکر می‌کنم موقعیت کریگ رایت یکم با بقیه متفاوته و تا حدی همه رو ترسونده که دیگه جرأت نمی‌کنن کسی رو ساتوشی بدونن. حتی خودمم همین‌طوری بودم، به خودم گفتم تا چه حد می‌تونی با کریگ رایت به‌عنوان ساتوشی احتمالی مقابله کنی؟

اما وقتی روش وقت گذاشتم تا یه گزارش درست‌وحسابی درباره‌اش بنویسم، متوجه شدم که توی پرونده‌اش مدارک و اسناد جعلی وجود داره. بحث فعلی روی اینه که چه کسی اون اسناد رو جعل کرده. درباره اون هم صحبت می‌کنیم، اما فکر می‌کنم اگه از دیدگاه روزنامه‌نگاری بهش نگاه کنی متوجه میشی که چقدر سخته. نمیشه به هیچ‌کس اعتماد کنی که باهات همراهی کنه، چون هر کسی حرف خودشو میزنه و یه جورایی این اختلاف‌نظر باعث شده موضوع خیلی پیچیده به نظر برسه. البته حالا پیچیده‌تر هم شده، چون مردم دوباره شروع کردن. تو همین دو هفته گذشته دو مورد ساتوشی جدید داشتیم.

آرون لامر: جدی میگی؟ پس دوباره داره شروع می‌شه…

اوان رتلیف: آره مثل یه جور چرخه است. ساتوشی هر از گاهی سروکله‌اش پیدا می‌شه. میاد و سرخط خبرها رو به خودش اختصاص میده و دوباره همه چی به حالت عادی برمی‌گرده تا دفعه بعد.

آرون لامر: بریم سر محاکمه کریگ رایت. چون به نظرم این قضیه به طرز عجیبی با روند پیدا کردن ساتوشی ارتباط داره. کل پرونده کریگ رایت و اسناد جعلی منو یه جورایی یاد ماجرای جنجالی استفن گلس میندازه که مردم درباره‌اش می‌گفتن… صبر کن ببینم، استفن گلس بود دیگه؟ اون خبرنگاری که اون رسوایی رو توی نیویورک تایمز به وجود آورد کی بود، گلس نبود؟

اوان رتلیف: اوم، یادم نیست…

آرون لامر: آها… جیسون بلر.

اوان رتلیف: آره جیسون بلر.

آرون لامر: حالا یادم نیست درباره بلر می‌گفتن یا گلس، می‌تونه درباره هردوشون باشه. مردم می‌گفتن چطور روند درستی‌سنجی نمی‌تونه کاری کنه اینا گیر بیفتن؟ آخه اینا اصلا به این فکر نمی‌کنن که روند درستی‌سنجی برای دستگیر کردن کسی که دروغ میگه و اسناد و ایمیل‌ها را جعل می‌کنه نیست، فقط برای کشف حقیقته. روزنامه‌نگار فقط می‌دونه هر چی که داره مشاهده می‌کنه درسته، همین. بنابراین وقتی یکی سندی رو جعل می‌کنه، فقط می‌تونیم بگیم مشخصه که توی این تقلب شده. توی پرونده کریگ رایت هم روزنامه‌نگارها با تحقیقاتی که انجام دادن، رو کردن که یه نفر در اسناد و مدارک تغییراتی داده و بعد اونا رو به یه دادگاه ارسال کرده. خب این کار خیلی جسورانه و البته خیلی سخته. درست مثل اینه که توی سایت ردیت یه عکسی رو نشون بدی و بپرسی «آیا این فتوشاپه یا نه؟». کسانی که اونجا جوابتو میدن یه جورایی کارآگاه‌های غیرحرفه‌ای اینترنتی هستن. اونا فقط می‌تونن بگن که این عکس فتوشاپ شده یا نه. نمی‌تونن برن دنبال کسی که این کارو کرده.

اوان رتلیف: درسته، اما مدارکی وجود دارن که همین جوامع آنلاین مثل ردیت که تو میگی غیرحرفه‌ای هستن، تونستن جعل یا دستکاری رو توشون شناسایی کنن و کمک بزرگی به مراجع قانونی کردن.

آرون لامر: آره درسته.

اوان رتلیف: از چیزهایی که درباره آخرین جلسه دادگاه شنیدم و رونوشت‌هایی که خوندم، برام معلوم شده که هیچ‌کس انکار نمی‌کنه که واقعا یه سری مدارک جعلی وجود داره. دلیلش اینه که یکی از طرفین میگه: «یه نفر وارد سیستم کامپیوترم شده و اسناد رو جعل کرده که چهره منو تخریب کنه». و طرف دیگه هم میگه: «نه، شما خودتون اسناد رو جعل کردین و اونا رو برای این دادگاه فرستادین». این نشون میده که هر دو طرف قبول دارن که در هر صورت اسناد جعلی وجود داره. حالا مسأله اینجاست که به کی باید اعتماد کرد؟ کدومشون راست میگن؟ اصلا هیچ‌کدوم از این اسناد قابل‌ اعتماد هستن؟ فکر کنین برای یه روزنامه‌نگاره چقدر سخته که بیاد و سعی کنه همه چی رو مشخص کنه، بدون اینکه حتی زمان کافی داشته باشه تا بتونه خوب روی همه چی تمرکز کنه و بعد همه مشاهداتش رو بررسی کنه. این یکی از مشکلات ماجرای ساتوشیه. چون برای هر خبرنگار واقعا سخته که هر از گاهی دوباره بیاد وقت بزاره و همه چیز رو از اول بررسی کنه.

آرون لامر: خب درباره پرونده کریگ رایت، آدم توی وضعیتی قرار می‌گیره که باید شخصیت آدم‌ها رو هم قضاوت کنه نه اینکه فقط شواهد رو بررسی کنه. درباره شخصیت کریگ رایت باید بگم، اگه کسی وجود داشته باشه که وقتی کریگ خواب بوده، اومده و یه سری اسناد رو از سرورهای ایمیلش تغییر داده، کی بهتر از خود رایت می‌تونسته این دستکاری اسناد رو کشف کنه؟ منظورم اینه که واقعا نیازی به یه کارآگاه اینترنتی نبوده؛ کافی بود خودش با یه نگاه به تاریخ‌های بعضی از این ایمیل‌ها و اسناد ببینه که با تاریخ‌های مرتب‌شده در فهرستش همخوانی نداره. این یک هک خیلی سطح بالا نیست. بیشتر شبیه کاریه که من در دوران دبیرستان انجام می‌دادم و با کپی پیست کردن یه شماره و استفاده از فتوشاپ، گواهینامه رانندگی درست می‌کردم. فکر نمی‌کنم کار جعل کردن اسناد رایت خیلی حرفه‌ای انجام شده باشه که اون نتونسته باشه همون موقع بهش پی ببره.

اوان رتلیف: با توجه به چیزهایی که مشاهده کردم باهات موافقم. اگه بگم بی‌طرف هستم واقعا با عقل جور در نمیاد. من فقط یه گزارشگرم و سهمی از این قضیه ندارم. اما این پرونده واقعا برام جذابه و دارم به این فکر می‌کنم که درباره‌اش گزارش بیشتری تهیه کنم. در پاسخت می‌تونم فقط اینو بگم که کشف اینکه واقعا چه کسی این کارو کرده مشکل رو حل نمی‌کنه. اگه این آدم غیرحرفه‌ای بوده باشه، خب خود کریگ رایت هم می‌تونه به‌شکل غیرحرفه‌ای جعل اسناد رو انجام بده. نمیشه به این دلیل که نابغه کامپیوتره، بزاریمش کنار. اما اینجوری هم میشه گفت که شخصی که به کامپیوترها نفوذ کرد تا بتونه از طریق اداره مالیات استرالیا اونو تحت‌ فشار قرار بده، خودش هم غیرحرفه‌ای بوده. با این شیوه‌ها که نمیشه به حقیقت رسید. راستش خودم هم واقعا دنبال ارزیابی این موضوع نرفتم. شاید تو مقاله بعدیم بهش بپردازم.

آیا ساتوشی ناکاموتو یک قاچاقچی بین‌المللی بوده است؟ گفتگو با نویسنده کتاب مسترمایند

همه چیز درباره فرضیه ساتوشی ناکاموتو بودن پاول لرو، از اسناد دادگاه کریگ رایت شروع شد

آرون لامر: باشه. حالا بیا یه لحظه به عقب برگردیم و دقیق‌تر بررسی کنیم، چه سالی برای اولین بار درباره پاول لرو مطلب نوشتی؟

اوان رتلیف: اولین بار، اواخر سال ۲۰۱۴ بود که با پاول لرو آشنا شدم. در واقع این پرونده رو از سال ۲۰۱۳ که یکی از افرادش دستگیر شد دنبال می‌کردم؛ اما اون موقع هنوز پاول لرو معروف نشده بود. در اصل، درباره پاول لرو فقط یه سابقه مختصری وجود داشت که می‌گفت لرو یه برنامه‌نویس بوده و بعدش یه شبکه آنلاین رو برای تجویز و فروش حدود صدها میلیون دلار داروهای مسکن راه‌اندازی کرده. بعدها اون این پولی رو که به دست آورده بود، برای یه سندیکای عظیم تبهکاری سرمایه‌گذاری کرد و از یه پایگاه توی فیلیپین اداره‌اش می‌کرد. لرو اصالتا آفریقایی و زیمبابوه‌ای بود، اما فعالیت‌هاش رو در فیلیپین انجام می‌داد.

اون توی هر جنایتی که بشه تصورش کرد دست داشت. از قاچاق اسلحه و مواد مخدر گرفته تا ارعاب و خشونت. کارهای عجیب و غریبی دیگه‌ای هم انجام می‌داد: راه‌اندازی یه پایگاه در سومالی که تحت حفاظت شبه‌نظامیان بود، انجام معاملات طلا در سراسر آفریقا، راه‌اندازی شرکت‌های چوب و الوار و خیلی کارهای دیگه که آدم نمی‌دونه چی بگه. من از سال ۲۰۱۳ درباره‌اش گزارش‌هایی تهیه می‌کردم، اما سال ۲۰۱۴ بود که اسمش سر زبونا افتاد. اولین داستان‌هایی رو که درباره‌اش منتشر کردم، توی مجله آتاویست بود که سال ۲۰۱۶ سردبیرش بودم.

آرون لامر: پس تو از همون موقع‌ها پیگیر فعالیت‌های لرو بودی. میشه گفت پاول لرو چند سال از زندگیت رو به خودش اختصاص داده بود. یادمه، همین چند وقت پیش بود، توی دادگاهی که محاکمه‌اش کردن حضور داشتی. راستی محاکمه‌اش کی بود؟

اوان رتلیف: اون که اصلا برای محاکمه حاضر نشد. فقط چند نفر از افرادش و یه سری از اونایی که توی فعالیت‌های دارویی‌اش شرکت داشتن برای محاکمه رفتن. در واقع آدم‌های لرو سال ۲۰۱۸ برای محاکمه در منهتن حضور پیدا کردن. اون موقع، چند سالی می‌شد که داشتم ازش گزارش تهیه می‌کردم. لرو در طی اون محاکمه علیه افراد خودش به‌طور مفصل اعترافاتی رو ارائه داده بود (غیرحضوری). همون افرادی رو که استخدامشون کرده بود تا براش آدم بکشن. خیلی راحت اونا رو فروخت و همشون به حبس ابد محکوم شدن.

آرون لامر: راستش دوست ندارم ماجرای کتابت رو لو بدم، چون می‌دونم ۵ سال روش زحمت کشیدی. اما لرو توی زندانه. اون موفق نمیشه، البته اونجور که از کتابت یادمه. بیا درباره کتاب صحبت کنیم. اسم کتاب رو «مسترمایند» گذاشتی. داستانش درست مثل هر داستان دیگه‌ای در حوزه رمزنگاری، حد و مرز نداره. قتل، جنایت، آدم‌هایی که سعی می‌کنن در مناطق جنگی پالایشگاه نفت راه‌اندازی کنن؛ درست شبیه یه داستان افسانه‌ایه. کتابت این‌طوری تموم میشه که لرو رو دستگیر می‌کنن، که البته فکر نمی‌کنم برای کسی تعجب‌آور باشه، چون به هر حال لرو درگیر جنایت‌های زیادی بود و طبیعی بود که دیر یا زود دستگیر می‌شد.

اوان رتلیف: آره. در اصل این ماجرای دستگیر شدنش بود که خیلی جالب بود. حالا اینکه بگیم دستگیر شد چندان هم قضیه رو لو نمیده، چون یک سوم نهایی کتاب درباره اینه که وقتی اون تو زندانه چه اتفاقی می‌افته. اما در واقع شرایطی که به دستگیری اون منجر شد و همه اتفاقاتی که دست به دست هم دادن و یکی پس از دیگری اتفاق افتادن تا در نهایت لرو دستگیر بشه، این کتاب رو جذابش می‌کنه.

آرون لامر: اون تقریبا بلافاصله تغییر رویه داد و تصمیم گرفت با دولت همکاری کنه. یه جورایی عجیب بود، لرو خیلی بیشتر از یه شاهد برای دولت مفید واقع شد.

اوان رتلیف: دقیقا.

آرون لامر: این کارش همدست‌های سابقش رو واقعا آتیش زد. همیشه اینطوری بوده، خب هیچی از این بهتر نیست که یه دوستی داشته باشی که یه جنایت بزرگ رو لاپوشونی کنه. اما لرو علیه همدست‌هاش شهادت داد. ظاهرا برای این کارش دلیل خوبی داشته، خواسته با این کارش تو مجازاتش بهش تخفیف بدن. چون به نظر نمی‌رسه همه پولی که اون از این جنایت‌هاش به دست آورده، مصادره شده باشه. احساس می‌کنم هنوز یه پول قلمبه‌ای یه جایی مخفی مونده. یه نظریه میگه اگه پاول لرو مشتاق بوده با دولت همکاری کنه، واسه این بوده که می‌دونه بالاخره یه روز آزاد میشه و در این صورت این پول یه جایی منتظرشه.

اوان رتلیف: درسته. منظورم اینه که مسلما اون یه پول قلمبه‌ای رو یه جایی مخفی کرده. همه اینو میگن، حتی بستگانش و کارمندانش. حتی اونایی که توی اداره مبارزه با مواد مخدر هستن. اونا اصلا نمیگن که «ما همه پول‌های لرو رو پیدا کردیم و همشو مصادره کردیم.» راستشو بخوای، فکر کنم گفتن که اصلا سعی نکردن دنبالش برن؛ چون پیدا کردنش خیلی سخته و تلاش زیادی رو می‌طلبه. می‌دونم که اون یه سری تشکیلات داره و یکی از اونا در جزایر ویرجین هست. یه نفر رو توی یه شرکت سرمایه‌گذاری بانکی در هنگ کنگ می‌شناسم و اون یه سری اسناد درباره این تشکیلات بهم داد.

می‌تونم بگم اون میلیون‌ها دلار یه جایی برای خودش نگه داشته. حالا با فرض اینکه آیا اون می‌تونه به راحتی بهش دست پیدا کنه یا نه، یه سوال مطرح میشه و اون اینه که اصلا ایشون کی آزاد میشه. البته هنوز حکم قطعیش صادر نشده، قراره در ماه اوت مشخص بشه. ممکنه پنج سال براش ببُرن. شاید هم ده سال یا حتی سی سال. اما آره. فکر می‌کنم اگه با یه دید کلی به این قضیه نگاه کنیم، اون به دنبال آزادیشه و همونطور که همه می‌دونیم بالاخره به اون پول‌ها دست پیدا می‌کنه و دوباره کار سابقش رو از سر می‌گیره. نظریه‌ای که در حال حاضر وجود داره اینه.

آیا ساتوشی ناکاموتو یک قاچاقچی بین‌المللی بوده است؟ گفتگو با نویسنده کتاب مسترمایند

شهادت پاول لرو، منجر به دستگیری همدستانش می‌شود – دستگیری جوزف هانتر از قاتلین تحت فرمان لرو

آرون لامر: حالا بریم سر محاکمه کریگ رایت. این پرونده درباره کریگ رایت و املاک دیو کلیمان هست که فکر می‌کنم برادرش ایرا کلیمان رو کرد.

اوان رتلیف: بله. البته فکر می‌کنم کلیمن باشه نه کلیمان، مطمئن نیستم.

آرون لامر: اسمشو اشتباه تلفظ کردم؟

اوان رتلیف: راستش تا جایی که یادمه، یکی که خودشم درگیر این پرونده است اسمشو کلیمن تلفظ کرد.

آرون لامر: دوباره بگو؟

اوان رتلیف: کلیمن.

آرون لامر: اوهوم. کلیمن. دیو کلیمن و ایرا کلیمن. در اصل ایرا کلیمن از کریگ رایت شکایت کرده تا شاید بتونه اون همه بیت کوینی رو که فکر می‌کنه کریگ رایت بعد از فوت برادرش دزدیده و برای خودش برداشته برگردونه.

اوان رتلیف: آره. موضوع دادخواست همینه.

آرون لامر: فکر می‌کنم پرونده کت و کلفتی داره. من همه پرونده رو نخوندم. البته نمیدونم تو تا چه حد…

اوان رتلیف: من بیشترش رو خوندم.

آرون لامر: آره درسته. ببخشید. واقعا معذرت می‌خوام. انگار یه پاورقی جنجالی هم اون وسط بود؟

اوان رتلیف: آره یه پاورقی واقعا جالب وجود داشت. ماجرا این بود که از کریگ رایت شهادت کتبی گرفته بودن و ازش سوالات زیادی رو پرسیده بودن. رایت هم بعضی از سوالات خاص رو جواب نداده بود. متعاقب اون، وکلای رایت دادخواستی رو به دادگاه ارائه دادن که مضمونش این بود که موکلشون (یعنی رایت) فقط در صورتی به سوالات پاسخ میده که جواب‌هاش محرمانه باقی بمونن. البته بعدش واقعا هم جواب سوالات رو داد. دلیلش این بود که ظاهرا یه سری اسامی ممکن بود فاش بشن که برای خود کریگ رایت یا دیگران خطر جانی داشته باشه یا حتی تهدیدی برای امنیت ملی باشه. بیشتر از یه اسم بود. حتی اسم یه نفر هم بود که با دیو کلیمن یه مصاحبه تلفنی انجام داده بود.

ظاهرا یه سری از این اسامی، کسانی بودن که رایت از طریق نرم‌افزاری که با دیو کلیمن طراحی کرده بودن و یا از طریق ابزارهای دیگه در دستگیریشون به دولت کمک کرده بود. بخش خیلی زیادی ازش حذف شده بود، طوری که باید تیکه‌هاشو سرهم می‌کردی تا بفهمی دقیقا درباره چیه. توی یکی از اسناد هم، همون پاورقی معروف وجود داشت که اومده بودن ویرایشش کرده بودن، اما یه اشتباه کوچولو انجام دادن و صفحه دومش رو ندیدن! یه تیکه از پاورقی بدون ویرایش توی صفحه دوم جا موند که یه لینک رو نشون می‌داد. این لینک متعلق به صفحه ویکی پدیای پاول لرو بود. یه لینک دیگه هم بود که به یه مقاله توی نشریه دیلی میل (Daily Mail) می‌رسید و درباره پاول لرو نوشته بود. بنابراین به وضوح اسم پاول لرو هم توی اون پرونده اومده و همین سرآغاز همه این ماجراها شد.

آرون لامر: پس ظاهرا به خاطر یه اشتباه ویرایشی، این قضیه از اون چیزی که بود اسرارآمیزتر شد.

اوان رتلیف: آره. اصلا من عاشق یه همچین خطای ویرایشی جالبی هستم.

آرون لامر: بسیار خوب، پس یه اشتباه ویرایشی وجود داشت و همون اشتباه مستقیما به تو اشاره می‌کرد، چون درست به صفحه ویکی پدیای لرو می‌رسید که بر اساس گزارش تو نوشته شده.

اوان رتلیف: تا حد زیادی آره. میگم تا حد زیادی، چون گزارش‌های زیادی درباره پاول لرو وجود داره؛ بنابراین نمیشه گفت اون صفحه ویکی پدیا تمامش از روی گزارش من بوده. اما می‌تونیم بگیم آره، بخش اعظمش از روی گزارش من نوشته شده. بعدا سعی کردم بفهمم درباره‌اش چیا میگن. فکر می‌کنم اصلش در وب‌سایت chan4 منتشر شده بود و بعد در هکر نیوز، bitcoin.org و یا شاید در فروم اصلی بیت کوین هم اومده بود. به هر حال در سه یا چهار جای مختلف منتشر شده بود. بعدش سیل ایمیل‌ها بود که سمت من سرازیر شد.

ایمیل‌هایی برام می‌فرستادن که توشون نوشته بود: «درباره این موضوع چی می‌دونی؟ نظرت چیه؟ آیا این می‌تونه درست باشه؟» یا فقط می‌گفتن «اینو دیده‌ای؟» اولش یه جورایی نمی‌خواستم کاری در این باره انجام بدم. چون با توجه به پیگیری‌های گذشته‌ام، برای من این اولین بار نبود که لرو با ساتوشی ارتباط پیدا می‌کرد. وقتی اولین بار در سال ۲۰۱۶ این مجموعه مقالات رو توی مجله آتاویست منتشر کردم، در واقع هر چی که بود رو از خود مردم شنیده بودم. یه چیزی توی فروم هکر نیوز بود که دهان به دهان می‌گشت: «هی، شاید اون خود ساتوشیه» و از اونجا به بیرون درز کرده بود.

آرون لامر: جدی میگی؟

اوان رتلیف: آره. حتی یه نفر برام ایمیل فرستاده بود و در اون یه نظریه رو با جزئیات مفصلش مطرح کرده بود. نمی‌دونم زن بود یا مرد، یادم نمیاد. ولی گفته بود: «نکات خیلی مهمی توی این نظریه هست. من فقط دارم اونو به شما انتقال میدم. موارد زیادی هست که کنار هم چیده و مرتب شده».

یادمه یه نگاهی بهش انداخته بودم، گفتم شاید به درد کتابم بخوره. کلی وقت گذاشتم که ببینم می‌تونم حتی یه نفر رو پیدا کنم که یه جایی حرفی زده باشه که با اون نظریه مطابقت داشته باشه. حتی یه سرنخ کوچک هم برام کافی بود. در واقع موارد خیلی زیادی وجود داشت، مثلا اینکه پاول لرو هزاران دامنه مختلف ثبت‌نام کرده بود. کافی بود توی همین زمینه یه ارتباط بین لرو و ساتوشی پیدا بشه.

لرو رجیستری دامنه مخصوص خودش رو داشت که در فیلیپین ایجاد کرده بود تا بتونه راحت‌تر کسب‌وکار مربوط به فروش داروها رو انجام بده. اینطوری هیچ‌کس نمی‌تونست اون دامنه رو از کار بندازه. این یعنی خود لرو می‌تونست دامنه ایجاد کنه. اگه فقط یه دامنه پیدا می‌شد که با اونی که ساتوشی ثبت‌نام کرده بود همخوانی داشت، اون وقت می‌شد یه ارتباطی پیدا کرد. اما من هیچی پیدا نکردم. توی کتاب هم نوشتم که نتونستم هیچ رابطه‌ای پیدا کنم. در پاورقی هم، فقط نوشتم «همه چیز رو بررسی کردم و هیچی پیدا نکردم». فکر می‌کنم در اصل خودم درها رو به روی خودم بسته بودم.

آیا ساتوشی ناکاموتو یک قاچاقچی بین‌المللی بوده است؟ گفتگو با نویسنده کتاب مسترمایند

اشاره به نام پاول لرو در پاورقی سند شماره ۱۸۷ پرونده دادگاه رایت و کلیمن

آرون لامر: راستش وقتی کتاب رو خوندم، از اول تا آخرش نه به ساتوشی فکر کردم و نه به بیت کوین. اما موقعی که به من گفتی «آرون، لرو خودش توی بازی حضور داره»، دو تا چیزی که ذهنم خیلی سریع روش تمرکز کرد، اون دو تا نرم‌افزاری بود که پاول لرو ایجاد کرده بود. همون نرم‌افزارهای مخصوص رمزگذاری رو میگم.

اوان رتلیف: آره. اون ابزار برای رمزگذاری هارد دیسکه. قطعه نرم‌افزاریه که هارد درایو رو رمزگذاری می‌کنه.

آرون لامر: تو الان داری درباره کدومشون صحبت می‌کنی؟ تروکریپت (TrueCrypt) یا E4M؟

اوان رتلیف: خب، پاول لرو در اواخر دهه ۹۰، قطعه نرم‌افزاری رو موسوم به E4M نوشت که مخفف عبارت Encryption for the Masses به معنای «رمزگذاری برای عموم» هست. البته هیچ شکی نیست که لرو اونو نوشته. این قطعه نرم‌افزار، از نوع منبع باز بود. لرو توی یه شرکت نرم‌افزاری استخدام شده بود. اونا می‌خواستن از E4M استفاده کنن، اما سر اینکه آیا هنوز منبع باز بود یا نه، اختلاف پیدا کردن. بعدش لرو رو اخراج کردن.

یه مدت بعد تروکریپت رو ایجاد کرد. تروکریپت کاملا مبتنی بر E4M بود. منظورم اینه که انگار جانشین E4M شده، چون از کدهای E4M استفاده می‌کنه. خب همین نشون میده که پاول لرو طراح تروکریپت هم هست. منظورم اینه که میشه فهمید طراح هر دوشون لروئه. البته هنوز هم در اینکه آیا لرو خودش در ایجاد تروکریپت مشارکت داشته یا نه، جای تردید هست. توسعه‌دهنده‌های این نرم‌افزار ناشناس هستن و ناشناس هم باقی موندن. یه نظریه‌هایی درباره هویت اونا وجود داره و میشه این وسط یه ارتباطاتی رو با افراد مختلف تشخیص داد، اما همچنان ناشناس باقی موندن.

تروکریپت یکی از ابزارهای محبوب برای رمزگذاری دیسکه که تا به امروز بیشترین تعداد کاربر رو داشته. اگه یادت باشه یه سری مدارک متعلق به ادوارد اسنودن وجود داشت که اطلاعاتی رو فاش می‌کرد که می‌گفت آژانس امنیت ملی آمریکا نمی‌تونه سیستم حفاظتی تروکریپت رو رمزگشایی کنه. خود اسنودن یکی از بزرگ‌ترین طرفداران تروکریپت در سال ۲۰۱۴ بود. همون موقع توسعه‌دهنده‌های ناشناس تروکریپت به شکل اسرارآمیزی اونو از کار انداختن. بعد توی وبسایتش نوشتند «ما اونو از کار ننداختیم، چون نرم‌افزار منبع بازه نمی‌تونیم این کارو بکنیم». اما بعدش نوشتند: «دیگه از تروکریپت استفاده نکنین. ایمن نیست.» که این هم خودش راز دیگه‌ای هست.

آرون لامر: درسته.

اوان رتلیف: مهم‌ترین نکته این ماجرا اینه که بفهمیم چرا پاول لرو کاندیدای مناسبی برای ساتوشیه. فکر می‌کنم دلیل اصلیش این باشه که در واقع این لرو بود که قطعه نرم‌افزار رمزگذاری رو نوشت. خودش اونو نوشت، در فروم گذاشت و به اطلاع جامعه رسوند. الگویی که لرو استفاده می‌کنه، شبیه الگوییه که ساتوشی ازش پیروی می‌کرد. تا حالا فکر کردی با این همه آدمی که احتمال میدیم ساتوشی باشن، واقعا هیچ کدومشون می‌تونن برنامه بنویسن یا نه؟ همه میگن: «++C رو بلده یا نه؟» یعنی اگه کسی پیدا بشه که فقط یه خط بتونه درباره این زبان برنامه‌نویسی بنویسه، از نظر اونا حله. اما اگه نظر منو بخوای، میگم این احمقانه است که کسی که قبلا هیچ وقت یه نرم‌افزار منبع باز ننوشته، بتونه برای بیت کوین برنامه بنویسه.

چیزی که مشخصه اینه که خالق بیت کوین، اولین بارش نبوده که این کدها رو می‌نوشته. چند نفری که باهاشون مصاحبه کردم هم اینو به من گفتن که امکان نداره یهویی و بدون پیش‌زمینه یه نرم‌افزاری مثل اینو بنویسی. باید چیزی در گذشته این شخص باشه یا یه تیم یا کسی رو استخدام کرده باشه که همچین نرم‌افزاری رو ایجاد کنن. پاول لرو دقیقا این کارو انجام داد. نه فقط این، بلکه چند تا کار دیگه رو هم انجام داد که یه جورایی با نرم‌افزاری که طراحی کرده بود مطابقت داشته باشه.

برای مثال، اون به یه سری افراد که قبلا الگوریتم‌های کدگذاری مانند SSL رو انجام داده بودن ایمیل فرستاد و ازشون پرسید که آیا می‌خوان محصولشون توی این نرم‌افزار بیاد یا نه. خب، ساتوشی هم همین کارو کرد.

آدام بک، که فکر می‌کنم باور عموم بر اینه که اون اولین کسیه که ساتوشی درباره بیت کوین باهاش حرف زده و در وایت پیپر بیت کوین هم ذکر شده، دقیقا یه ایمیل مشابه همین رو از ساتوشی دریافت کرد. در ایمیل نوشته شده بود که «سلام، من درباره قطعه‌ای که تو طراحی و ایجاد کردی، یه چیزایی شنیدم و می‌خوام بدونم چطور می‌تونم اونو در چیزی که دارم روش کار می‌کنم بیارم». می‌بینی که مضمون هر دو ایمیل مشابه هم هستن. خب بک در توسعه یه نرم‌افزار منبع باز مشارکت داشت و بنابراین از اونایی بود که می‌فهمید این برنامه‌ها چطور کار می‌کنن. همین امر باعث شد یه بار دیگه این موضوع رو بررسی کنم.

آرون لامر: فکر می‌کنم برنامه‌نویسی و کدنویسی به‌طورکلی حوزه‌ایه که خیلی متنوعه و هر کسی می‌تونه تعداد زیادی از افراد رو پیدا کنه که در اون زمینه‌ها قبلا فعالیت‌هایی انجام داده باشن. یه مثال جالب می‌تونه کلیمن باشه، شنیدم که کلیمن یه برنامه‌نویس بود، اما وقتی به گذشته کلیمن نگاه می‌کنی، می‌بینی که قبلا یه سری کارهای مربوط به فناوری اطلاعات رو انجام داده بود، حالا دقیقا نمیشه گفت برنامه نوشته بود. بنابراین اگه این جنایت خیلی فراتر از اینا بود و مثلا به یه شبکه کامپیوتری مشارکتی ارتباط داشت، خب کلیمن هم می‌تونست یه متخصص تو این زمینه به حساب بیاد.

اما دنیای خاص بیت کوین، به اون چیزی که توضیحش دادی خیلی نزدیکه. یه جور کار مشارکتی منبع بازه که این افراد دارن اونو با استناد به کارهای همدیگه انجام میدن و اسم همدیگه رو توی محصولاتشون ذکر می‌کنن. مشخصه که رمزگذاری مورد علاقه خیلی‌هاست.
اما حدس می‌زنم یه نکته دیگه هم وجود داره و اون اینه که این شخص این نرم‌افزار منبع باز رو برای حل مشکلات شخصی خودش طراحی کرد. اون رمزگذاری رو ایجاد کرد، چون برای آزادی از زندان بهش نیاز داشت. موقعیت‌های زیادی وجود داشت که لرو توش گیر کرده بود، مثل انتقال میلیون‌ها دلار به کارتل‌ها، نیاز به راه‌اندازی زیرساخت‌هایی در کشورهایی مانند سومالی که خدمات بانکی محدودی دارن یا اصلا چنین خدماتی ندارن، همه اینها مشکلاتی بودن که بیت کوین می‌تونست حلشون کنه. حالا شخصی رو تصور کن که همچین مشکلاتی رو برای رسیدگی به پولش داره. این همون آدمیه که وقتی دستگیر شد، مردم هجوم بردن که دیوارهای خونه‌اش رو بشکنن، چون مقدار زیادی طلا رو توی دیوارها دفن کرده بود. کسی که این همه طلا رو لای دیوارها مخفی کنه، پس بیت کوین حسابی می‌تونه براش کاربرد داشته باشه.

اوان رتلیف: البته طلاها زیر جکوزی بود فکر کنم…

آرون لامر: آره درسته، زیر جکوزی مخفیشون کرده بود.

اوان رتلیف: آره، لرو یه انبار مخفی پر از طلا زیر جکوزی خونه‌اش داشت. میگن انبارهای مخفی دیگه‌ای هم در سرتاسر خونه‌اش وجود داره که ممکنه پر از طلا باشه… می‌دونی، ده‌ها میلیون دلار از شمش‌های طلایی که در هنگ کنگ داشت مصادره شد. اما خیلی بیشتر از اینا رو در فیلیپین داشت. برای همین میگن باز هم باید طلای بیشتری وجود داشته باشه. فکر می‌کنم انجام همه این کارها نیاز به یه سری مهارت خاص و فنی داره که البته به نظرم لرو همه اون مهارت‌ها رو داشت. علاوه بر این، روشی که پاول لرو استفاده می‌کرد، به خوبی با سبک ساتوشی همخوانی داره. البته لرو برای همه این کارهاش دلایل خوبی داشته.

اما انگیزه لرو برای ایجاد این نرم‌افزارها چی بود؟ دو تا انگیزه رو میشه در اینجا درک کرد. یکی اینکه وقتی لرو در حال نوشتن E4M بود، کار روزانه‌اش این بود که برای بانک‌ها برنامه بنویسه. او یه چیزی شبیه سیستم انتقال وجه سریع بین‌المللی رو برای بانک‌های بین‌المللی بزرگ، بانک‌های هلندی و استرالیایی ایجاد کرده بود و مشکلات زیادی با سیستم‌های بانکی سنتی داشت. حتی قبل از همه جنایت‌هایی که انجام داد، این مشکل رو داشت. من همه پست‌هایی رو که اون موقع‌ها به شکل آنلاین منتشر می‌کرد و در اونا از سیستم‌های بانکی شکایت می‌کرد دارم.

آرون لامر: درسته. البته اگه منصفانه صحبت کنیم، باید بگیم که لرو یک آزادی‌خواه افراطی هم هست. البته از اون نوع طرفداران آزادی فردی که میگه با قایق می‌برمت توی آب‌های بین‌المللی و پرتت می‌کنم توی دریا و بهت شلیک می‌کنم! (این موضوع اشاره داره به زمانی که لرو دستور داد یکی از کارکنانش رو ببرن به دریا و بین کوسه‌ها رها کنن و به اطرافش شلیک کنن. این کارو تا زمانی که خودش قانع نشده بود که اون واقعا بهش خیانت کرده یا نه، ادامه دادن، اینجا منظور لامر اینه که یکی از دیدگاه‌های آزادی‌خواهانه لرو این بود که قوانین مخصوص خودشو داشته باشه).

اوان رتلیف: درسته. آره فکر می‌کنم میشه اینجوری گفت. اون قوانین خودشو داشت. حتی موقع رونمایی از E4M هم درباره ضرورت رمزگذاری و شیوه نظارت دولت صحبت کرده بود. میشه اینو یه نمونه کلاسیک از کارهای سایفرپانکی دونست، اما در هر حال فلسفه‌ای داره که فکر می‌کنم با عقل جور در میاد. در سال ۲۰۰۸ وقتی که وایت پیپر بیت کوین منتشر شد، لرو در اولین مرحله از یه شبکه آنلاین دارویی درگیر بود و همیشه با پرداخت‌ها مشکل داشت، چون از پردازنده‌های کارت اعتباری استفاده می‌کردند و مسلما اگه اون شرکت‌ها می‌فهمیدن که اینا دارن کار غیرقانونی انجام میدن، ممکن بود از کار بندازنشون. بنابراین اونا مجبور بودن مدام پردازنده‌های کارت اعتباری رو تغییر بدن.

لرو پول هنگفتی داشت و سعی می‌کرد اونا رو به نقاط مختلف دنیا انتقال بده و اساسا کار پولشویی رو به شیوه متفاوتی انجام می‌داد. این کار از طریق بانک‌های هنگ کنگ صورت می‌گرفت و هر لحظه احتمالش می‌رفت که با بانک‌های اونجا به مشکل بربخوره. همین مشکل رو با بانک سنگاپور هم داشت. یه بار در مانیل گفت: «باید بانک اختصاصی خودم رو راه بندازم». «باید یه بانک اختصاصی داشته باشم تا بتونم به این همه پول رسیدگی کنم».

همون موقع دوباره این موضوع رو بررسی کردم و با یه سری از افرادی که باهاش کار می‌کردن تماس گرفتم. قبلا با این افراد حرف زده بودم اما چیزی درباره بیت کوین ازشون نپرسیده بودم. این دفعه درباره بیت کوین سوال کردم و یکی از اونا گفت: «آره، اون سال ۲۰۰۷ و ۲۰۰۸ درباره ارزهای دیجیتال یه چیزایی گفته بود». یکی دیگه گفت: «آره، درست همون موقع‌ها گفت تنها راه برای پولدار شدن اینه که ارز خودت رو داشته باشی.» اون یه جورایی اینو با کره شمالی مقایسه کرده بود، یعنی داشتن ارزی که از همه دنیا جدا باشه. ارزی که خودت بتونی استخراجش کنی. بنابراین فکر می‌کنم دلایلی وجود داره که چرا این با عقل جور در میاد. حالا نمی‌دونم واقعا می‌تونی درک کنی که چرا پاول لرو این همه به سیستم‌های پولی بدبین بوده یا نه، اما بدون که برای همه این چیزها دلیل داشته. چه انتظاری میشه از بیت کوین داشت و آیا تا یه مدت معلوم بالاخره می‌تونه این مشکلات رو حل کنه؟

این مساله اصلیه. در واقع زمان زیادی طول می‌کشه تا بیت کوین به سطحی از پذیرش برسه که بتونیم از اون برای حل مشکلاتی که گفتیم پاول لرو باهاشون مواجه بود استفاده کنیم. من بیشتر از این منظر بهش نگاه می‌کنم که اون با یه روش عقلانی می‌خواست این مشکلات را حل کنه. پاول لرو همون اوایل درباره بیت کوین صحبت کرده بود، همون موقعی که نرم‌افزار رمزگذاریش رو راه‌اندازی کرد. اون زمان لرو واقعا یه جنایتکار نبود. اون فقط به رمزگذاری علاقه داشت. بعدها از رمزگذاری برای حفاظت از خودش استفاده می‌کرد، اما زمانی که E4M را به وجود آورد، لرو فقط یه برنامه‌نویس جوان بود که می‌خواست چیزی رو به جامعه ارائه کنه و یه روشی رو برای این کار پیدا کرد.

آیا ساتوشی ناکاموتو یک قاچاقچی بین‌المللی بوده است؟ گفتگو با نویسنده کتاب مسترمایند

پاول لرو که سازنده نرم‌افزار رمزگذاری E4M است، در زمینه‌های مختلف تبهکاری از جمله قاچاق موادمخدر، دارو، اسلحه و موارد دیگر دست داشته است

آرون لامر: قبل از اینکه به موضوع شکاک یا بدبین بودن پاول لرو بپردازیم، باید بگم لرو بیشتر از اینکه شکاک باشه یه جورایی دلش می‌خواست کارهای بزرگ و جاه‌طلبانه‌ای انجام بده. به‌عنوان مثال، یه سری از افرادش رو به مناطق جنگ‌زده فرستاد و بهشون گفت: «برید و ببینید چطور میشه اونجا پالایشگاه نفت ایجاد کرد».

اوان رتلیف: این کار قرار بود اولش در قالب یه عملیات صید ماهی تن انجام بشه.

آرون لامر: ببخشید متوجه نشدم؛ عملیات صید ماهی تن که بعدش به ایجاد پالایشگاه نفت منجر شد؟

اوان رتلیف: نه، منظورم اینه که لرو فقط یه هدف نداشت. قرار بود از یه طرف به نفت برسن، از یه طرف می‌خواست یه پایگاه عملیاتی برای توزیع دارو راه‌اندازی کنه. البته این شامل مواد مخدر هم می‌شد. یه برنامه هم برای ربودن گردشگران داشت. حتی می‌خواست طرح یه کودتا در سیشل رو هم بریزه. اون برنامه‌های زیادی داشت که همشون واقعا بزرگ بودن.

آرون لامر: فکر نمی‌کنم دورنمای فکریش اینطوری بود که بگه «باشه، حالا شاید این یکی کار نکنه، اما طی ۱۰ سال می‌تونه منو به ثروت زیادی برسونه». برنامه‌هاش بزرگتر از این حرف‌ها بودن.

اوان رتلیف: آره مطمئنا. می‌دونی، اون در حال تهیه یه نرم‌افزار هدایت موشکی برای فروش به دولت ایران بود. سعی می‌کرد این نرم‌افزار هدایت موشکی رو همون موقع که در فیلیپین بود بهشون بفروشه. یه سری برنامه‌نویس هم از اروپای شرقی آورده بود که بعضی از اونا مسلط به سی‌پلاس‌پلاس بودن. از اونایی که آگهی می‌دادن همه جور کاری انجام میدن. اونا در کار ساخت پهپاد، هم از نوع هوایی و هم از نوع زیردریایی بودن. کلا یه سری پروژه داشتن که خب پاول لرو همه اون پروژه‌ها رو برای خودش می‌خواست.

آرون لامر: مثل همیشه باز برمی‌گردیم به رومانی. این داستان لرو هم در رومانی به پایان می‌رسه.

اوان رتلیف: آره، لرو یه جور عملیاتی رو در رومانی انجام می‌داد که طی اون، برنامه‌نویس‌هایی که استخدام کرده بود فقط باید یه سری کارهای عمومی فناوری اطلاعات رو انجام می‌دادن. بعد اون پروژه‌های بزرگ رو به فیلیپین می‌آورد و در انبارهای بزرگی که می‌ساخت پیاده می‌کرد. بعدش برنامه‌نویس‌ها همون جا باید برای اون پروژه‌ها نرم‌افزارهای لازم رو طراحی و ایجاد می‌کردن. حالا نمی‌دونم تا چه حد می‌تونم منظورم رو شفاف بگم، اما به نظر من این فقط پاول لروئه که می‌تونه چنین پروژه‌های بزرگی رو راه‌اندازی کنه، بدون اینکه اصلا به فکر سود کوتاه‌مدتش باشه. اون به سودهای پروژه‌ها در درازمدت اهمیت بیشتری می‌داد.

آرون لامر: خب، بازم یه نکته دیگه وجود داره و اون اینه که همه اینا در واقع شایعات و شنیده‌های غیررسمیه. نمیشه گفت هیچ کدوم از این اتهامات واقعی هستن. پاول لرو معمولا آدم‌های قابل‌اعتماد رو پیدا می‌کرد، بهشون پروژه‌های بزرگ می‌داد و می‌گفت شرایط رو بررسی کنن. بعدش خودش می‌رفت سراغ اون پروژه‌ها و ترتیب راه‌اندازیشون رو می‌داد. همین کارو درباره صید ماهی تن هم انجام داد. هر دوی ما ایمیل ساتوشی و پست‌هایی رو که در فروم درج شده خوندیم. خب این درست همون اتفاقیه که برای گوین اندرسون رخ داد. ساتوشی هم برای گوین اندرسون نوشته بود: «سلام گوین اندرسون، حالا تو می‌دونی و بیت کوین.» تو گفتی احتمال اینکه بیت کوین موفق بشه خیلی کمه مگه اینکه یه شبکه پایدار داشته باشه، درسته؟ برای اینکه بیت کوین به روشی کار کنه که برای رفع نیازهای لرو مناسب باشه، باید یه شبکه پایدار داشته باشه که افراد بتونن تراکنش‌هاشون رو از طریق اون انجام بدن.

خب درباره کسب‌وکاری که پاول لرو می‌خواست انجام بده، قیمت بیت کوین نمی‌تونسته زیاد مهم باشه. چه فرقی می‌کرد که بیت کوین یه سنت ارزش داشته باشه یا یه دلار یا حتی یه میلیون دلار. هنوز هم می‌تونست ازش به‌عنوان وسیله‌ای برای انتقال ارزش استفاده کنه. به محض اینکه بیت کوین در صرافی‌ها کاربرد پیدا می‌کرد، که فکر می‌کنم در طی اولین سال‌های ظهورش داشت اتفاق می‌افتاد، می‌تونست ابزار مفیدی برای پولشویی باشه. فکر می‌کنم توی برنامه‌ای که برای مونرو داشتیم، موضوع بحثمون همین بود. مونرو شاید می‌تونست پروژه بهتری برای پاول لرو باشه، اما به این نتیجه رسیدیم که اگه بیت کوین وجود نداشت که اصلا امکان نداشت مونرو وجود داشته باشه. بنابراین به همون روشی که E4M رو انجام داد، حرکتی رو شروع کرد که می‌تونست بعدها در آینده برای فردی مثل لرو مزیت بزرگی به همراه داشته باشه.

اوان رتلیف: درسته. یعنی فکر می‌کنم که درست باشه، هر چند بازم میگم من به شخصه حس می‌کنم لرو انگیزه خاصی در این باره داشت. حالا بیا برای یه لحظه هم که شده تصور کنیم پاول لرو همون ساتوشیه. فکر می‌کنم انگیزه لرو از ایجاد بیت کوین به انگیزه‌اش از ایجاد E4M نزدیک‌تر باشه. در اون زمان، لرو فقط می‌خواست چیزی رو ایجاد کنه و به جهان ارائه کنه، چون دنیا بهش نیاز داشت و این کار رو هم کرد. اما حالا لرو بینش خاصی پیدا کرده بود و به جز نیاز دنیا انگیزه‌های دیگه‌ای هم داشت. می‌دونی که نظر مساعدی نسبت به حکومت‌ها نداشت و از طرفی می‌دید که پول‌هاش همیشه آسیب‌پذیرن و برای انتقالشون با مشکل مواجه میشه.

فکر می‌کنم این چیزها بودن که بهش انگیزه دادن بیت کوین رو ایجاد کنه. اما به نظرم اصلا روی این حساب باز نکرد که کارش به سرعت ارزش پیدا کنه. شاید به خاطر همینه که هیچ‌کدوم از وبسایت‌هایش هرگز با بیت کوین کار نکردن. احتمالا هنوز زود بود که همچین کاری بکنن. خب شاید بشه گفت اگه اون واقعا ساتوشی بود، یکی از اولین کارهایی که باید انجام می‌داد این بود که «خب، من وبسایت‌هایی رو دارم که برام دارو می‌فروشن. پس باید توی این وبسایت‌ها از بیت کوین استفاده کنم». اما لرو هرگز این کارو نکرد.

آرون لامر: هر چند برای کسی که سابقا یه سایفرپانک بوده، این کار از نظر امنیت عملیاتی وحشتناکه.

اوان رتلیف: این همون چیزیه که نشون میده ما در حال حاضر جایی قرار گرفتیم که فقط می‌تونیم بگیم: «آها، او این کارو برای این انجام داده که هویتش فاش نشه». این یعنی همه چی در حد حدس و گمانه. می‌تونی هر چیزی رو در نظر بگیری و براش دلیل بیاری که: «اینو برای این استف
آیا ساتوشی ناکاموتو یک قاچاقچی بین‌المللی بوده است؟ گفتگو با نویسنده کتاب مسترمایند
جایگزین بایننس
جایگزین امن بایننس
جایگزین صرافی بایننس
بهترین جایگزین بایننس
جایگزین بایننس binance
جایگزین binance
تجارت ارز دیجیتال

اخبار بیت کوین

بیت کوین

sitemap sitemap1 sitemap2 sitemap3 sitemap4
ثبت نام ارز دیجیتال ثبت نام مجوز استخراج ارز دیجیتال آموزش گرفتن مجوز ماین کردن بیت کوین نحوه گرفتن مجوز استخراج بیت کوین مراحل دریافت مجوز استخراج بیت کوین هزینه گرفتن مجوز استخراج ارز دیجیتال خرید ارز تلگرام مراحل دریافت مجوز استخراج بیت کوین چجوری مجوز استخراج ارز دیجیتال بگیریم ؟ فروش ارز تلگرام قیمت ارز تلگرام بهترین کیف پول بیت کوین bitcoin wallet آموزش تصویری گرفتن مجوز استخراج ارز دیجیتال چگونگی اخذ مجوز استخراج ارز دیجیتال در ایران